تبليغاتX
دغدغه

دغدغه

هرگاه کسی برای دفاع از حقش برخاست تو هم برخیز.اگر بنشینی "حق"را تنها رها کرده ای نه بر پاخاسته را.

سال نو مبارک

با عرض سلام و تشکر از تمامی خوانندگان محترم وبلاگم

با توجه به اینکه از تاریخ ۲۶/۱۲/۱۳۸۷ در مسافرت هستم و دسترسی به اینترنت برایم بسیار دشوار است ؛ لذا نتوانستم مطلبی را برای آغاز سال جدید آماده کرده و در وبلاگم قرار داده و از تمامی عزیزانی که با نظرات ارزنده شان ؛مرا در این مدت یاری رساندند ؛ نهایت تشکر و سپاسگزاری را دارم و از تمام شما بزرگواران طلب عفو و بخشش ؛ بخاطر نرسیدن و نبود وقت کافی برای پاسخ به مطالب اخیرتان را ؛ خواستارم.

در پایان برای شما عزیزان آرزومندم که سال ۱۳۸۸؛ سالی همراه با خیر و برکت ؛و توام با شادابی و سلامتی ؛و زیستن در کنار یکدیگر همراه با مهر و عطوفت و مهربانی ؛ در پناه الطاف بیکران پرودگار باشد .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 5:0 بعد از ظهر  توسط کاندید  | 

یلدا مبارک

                                 تولد میترا مبارک

  محفل تان آریایی ؛ دلهای تان دریایی ؛ شادی هایتان یلدایی ؛

                   شاد باشد این شب اهورایی ؛

                        بر تمامی مردم ملتهای میترایی.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1387ساعت 8:1 بعد از ظهر  توسط کاندید  | 

فرزند

در وبلاگ یکی از دوستان وبلاگی ام ؛مطلبی را در مورد رفتار والدین با فرزندانشان خواندم كه بسيار متاثر شدم؛ لذا لازم دیدم ؛تا چند خطی در مورد فرزند؛ از زبان استاد گرانقدر جناب آقای -(دکتر شاهرخ شاهپرویزی)- بنویسم تا شاید بتوانند  والدین؛ حتی برای لحظه ای به تفکر در مورد این هدیه گرانقدر خداوندی بپردازند؛ و امیدوارم که این مطلب باعث شود بتوانیم در نوع نگرش و یا برخوردمان نسبت به فرزند مان حداقل تغییری ایجاد کنیم.

             ---------------------------------------------------------------------------------

                                        كورش كبير

-فرزند ؛ ارمغان پيوند و بسته ي كوچك آگاهي است.

-كمال و رشد كودك از اينجا آغاز مي شود؛ از فهم اين نكته : او ؛ فرزند است نه در بند.

-بياييم ؛ از طنز تربيت فرزند دست كشيده؛ به ؛ پرورش و تربيت والدين معتقد شويم.

-فرزند ما ؛ در زنداني است كه ؛ ديوارهايش از تذكر ساخته شده است.

-اگر؛ به تربيت معتقدي؛ حداقل بكوش ؛تا فرزندت مثل خودش بار بياييد ؛ نه ؛ مثل خودت.

-سعي نكن ؛تا به فرزندت ؛ درست ها و نادرست ها را آموزش دهي؛چرا كه آنها چيزي نيستند ؛ جز ؛ به منفعت ها و به ضررها.

-اگر؛دروغ هاي فرزندت را به رويش  بياوري آن ها به زودي از فرط پيچيدگي به راست شباهت پيدا خواهند كرد.

-فرزند ميكرب نيست كه دائمآ زير ذره بين باشد.

-هرگاه ؛ فرزندت را تنبيه بدني مي كني ؛ بدان كه ؛ در آن لحظه در حال خودزني مي باشي.

-به كودكي گفتند :نامت چيست؟

گفت :نكن

گفتند :نام برادرت چيست؟

گفت:حيف نان.

-براي ؛ پرورش اعتماد به نفس كودكت تنها يك راه داري؛ نگاه طنز آميز به زندگي.

-در دوران ما ؛ در سر كودكان ؛ به جاي مغز ؛والدين قرار دارند.

-خشمگين شدن آسانترين راه است ؛ اما ؛ پيامدهايش سخت ترين.

-چرا از به آغوش كشيدن نيمه ي خود  پرهيز مي كني؟؟؟؟.

-چگونه ممكن است كه هميشه حق با والدين باشد.

-به جاي تشويق كودك به مطالعه ؛ خودت مطالعه كن.

-احترام به فرزندت؛ احترام به خداست به خاطر آفرينشش؛لطفآ از دستكاري خلقت خودداري كن.

-به روي آوردن رفتار منفي ؛چيزي جز ؛تثبيت كردن آن نيست.

-رفتارها به سان شب ها و روزها در حال گذر مي باشند ؛ و ؛ اين تذكر توست كه چون سدي مانع گذر مي شود.

-نصيحت تنها يك سرگرمي كلامي است.

-دائمآ مي خواهي كه فرزندت تو باشد ؛ گاهي هم تو فرزندت باش.

-بدان:

نه گفتن ؛ علامت بودن كودك است.

نه ؛ يعني اينكه من هستم.

آري؛ يعني اينكه تو هستي.

-اگر ؛ به نخواستن هاي فرزندت توجه نكني ؛ او ؛ به خواستن هاي تو توجه نخواهد كرد.

-تحقير كودك ؛ بالا بردن پنهاني خود است.

-مواجهه با فرزند؛ فرصت خوبي؛ براي ديدار پنهاني با خود است.

-بدان:

اگر در خردسالي با او مشورت نكني ؛ او ؛ در بزرگسالي با تو مشورت نخواهد كرد.

-او ؛ دشنام  مي دهد و تو مي گويي:

ديگر نشنوم كه بگويي...

و اين چنين با تكرار مجدد دشنام؛ به فرزندت ؛ مجوزي دوباره مي دهي.

-شگفتا!كه بعضي از والدين قادرند به تمامي سئوالات فرزندشان پاسخ دهند!و گوش كودك ؛ هميشه تشنه ي كلمه ي نمي دانم باقي مي ماند!

-چگونه كودك مي تواند اعتماد به نفس داشته باشد ؛ در حالي كه ؛ بايد دائما به غير اعتماد نماييد.

-كودك براي رشد فكري خود محتاج شايد است؛ ولي والدين ؛ لحظه اي از ريختن بمب هاي بايد بر سر او دست بر نمي دارند.

-كودك از والدين ناموفق حساب مي برد ؛و بر روي ؛والدين موفق حساب باز ميكند.

-بگذار فرزندت ؛ گاهي سكوت پر از مهر تو را نيز؛ تجربه كند.

-آيا مي داني ؛ مهرباني نيز مي تواند ؛ گاهي ؛ به زنداني از مهر تبديل شود.

-كودك ؛ هميشه در حافظه پدر و مادر به سر مي برد ؛اما كودكي والدين ؛ در حافظه شان خير.

-پدر باش نه فيلسوف؛مادر باش نه پرستار.

-منت ؛ بزرگترين محور سخنان والدين ؛ با فرزندانشان.

-هميشه در نظر داشته باش :كودك آورده ي توست ؛ نه آمده ي خود؛ پس...

-چشم كودك به چشم والدين نيست؛ به نگاه آن هاست.

-كودك ؛ كرده ها را مي شنود ؛ نه گفته ها را.

-و بدان كه :

اگر تو حق داري بزرگي كني؛

او نيز ؛ حق دارد كودكي كند.

       -برگرفته از كتاب كوچك زندگي ؛نوشته ي دكتر شاهرخ شاه پرويزي-

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط کاندید  | 

کورش کبیر

کورش کبیر

خدایا مملکت مرا از سه چیز محافظت بدار؛ ۱:سیل ؛ ۲:زلزله ؛ ۳:دروغ

                     -(قسمتی از وصیت نامه ی کورش کبیر)-

           -------------------------------------------------------------------

شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح می رسد ؛ گورکن گمنامی است که دل به دفن دانایی بسته  است. -(کورش کبیر)-

                       -(روز جهانی کورش کبیر مبارک باد)-

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط کاندید  | 

مرگ قسطی

                      کورش کبیر

تنها کسانی آسوده اند که در قبرستانها آرمیده اند

            ------------------------------------------------------------

   - مرگ را تو زندگي پنداشتي                تخم را در شوره خاكي كاشتي -

در باب مرگ ؛ چه سخن ها رفته ؛ سخناني كه خود ؛ نيز ؛ بعضآ مرده اند ؛ از آن رو كه از جنس حافظه شده اند و مدفون در گورستان ذهن.برآنم از مرگ چند سطري بنويسم آنهم از نوع آمدني اش سوار بر پيك اجل ؛ و نه از گونه ي آوردني اش كه مذموم باشد و پسنديده ي حق.(...لا تلقوا بايديكم الي التهلكه...؛...و خود را به مهلكه نيفكنيد و نيكويي كنيد زيرا...بقره/۱۹۵)

مجهول بودن حقيقت زندگي ؛ موجب ابهام و تاريكي حقيقت مرگ گشته است ؛ و ناشناخته آنكه كه خود حيات ظاهري ؛ مرگي است در لباس حيات ؛ و بايد اين را به خوبي دانست كه گريز از هر چيز ؛ يعني واداشتنش در تاختن ۴ نعل به سوي تو ؛ و از هر جه ترسيديم ؛ بر سرمان آمد و از هرجه نترسيديم ؛ چه ها كه بر سرش نياورديم و شگفتا از آدميان كه از مرگ ؛ گريزانند و از تولد ؛ خشنود ؛ حال آنكه اين تولد است كه جواز مرگ را صادر ميكند.

در خواهش طول عمر نيز صادق نمي باشيم ؛ چرا كه آنرا بدون پيري مي خواهيم و غافل از اينكه همگان ؛ مسافران دنيا نيستند اما همه ي به دنيا آمدگان ؛ مسافران آخرت اند.(كل نفس ذائقه الموت ...؛ هر نفس شربت مرگ را خواهد چشيد...آل عمران/۱۸۵و بي هيچ استثنايي انك ميت و انهم ميتون ؛ شخص تو و همه خلق البته بمرگ از دار دنيا خواهيد رفت. زمر/۳۰)

قران ناطق نيز ؛ اجل را نيكو نگاه بان آدمي دانسته است ؛ به گونه اي كه بر در و ديوار سراي اجل ؛ نوشته شده است كه قرار نيست تا ابد اينجا بماني .(ما جعلنا لبشر من قبلك الخلد...؛و ما به هيچ كس پيش از تو عمر ابد نداديم آيا با انكه ...انبيا/۳۴ پس مكري به كار مبند ؛ و مكروا و مكرا......؛يهود با خدا مكر كردند و خدا هم در مقابل با آنان مكر كرد...آل عمران/۵۴ و مرگ ميهمان نواز است ؛ هر جا كه باشي ؛ خوشامدت ميگويد ؛ اينما تكونوا يدرككم الموت...؛هر كجا كه باشيد اگر چه در كاخهاي بسيار محكم مرگ شما فرا ميرسد...نساء/۷۸).

آنها كه در گذشته مي زيد ؛ گويي كه سالها پيش در گذشته و آنها كه در آينده به سر ميبرند ؛ گويي هنوز به دنيا نيامدند ؛ تفاوتي ندارد ؛ هر دوي آنها نيستند ؛ چرا كه پيش از مردن ؛ مرده اند و اين نوع مذموم آن است و چه اسف بار است ؛ انبوه مردگان پيش از مرگ؛ آنها كه زندگاني شان در تپيدن قلب خلاصه شده و نه در تپش قرب ؛ اي كاش مي شد تا آدميان را به جاي پيوند قلب با پيوند به حي زندگاني بخشيد.

همين است كه در مراسم تدفين ؛ مرگ را به خاك مي سپارند و  مرده را به ذهن و متاسفانه ذهن ؛ گورستان مردگان ميشود و خاك ؛ گورستان مرگ و آري ؛ مرگ  ؛ زودتر از هر چيزي ؛ حافظه را بدرود مي گويد ؛ و با فراموشي مرگ ؛آتش زير خاكستر رذايل پيشين شعله ور مي گردد ؛ و دست زدن به آزار زندگان از نو آغاز ميشود.

كار ما اين شده ؛ در جست و جوي چيزهايي باشيم كه نمي دانيم چيست و چيزهايي را كه ميدانيم چيست ؛ نبينيم ؛ و پس يايد از اين نكته به خوبي آگاه شد كه خوشبختي ؛ در پي خوشبختي نبودن است ؛ و آرامش در پي آرامش نبودن ؛ زيرا اين بينايي است كه علت نابينايي تو بوده و اين شنوايي است كه سبب شده از تو يك ناشنوا ساخته شود زيرا تو تنها ؛ چيزهايي را كه مي خواهي مي بيني و مي شنوي پس بيا اندكي هم بندگي كن ؛ بندگي خدا را واز بندگي حاجاتت رها شو ؛ و از همين جاست كه مومن ؛ مرگ انديش است و مرگ انديش ؛ مومن ؛ و اينجاست كه او مي فهمد ؛  مومن حقيقي كسي است كه بي هيچ گونه شركي در سلول انفرادي خداوند به سر برد .

اما غافل از آنكه ؛  جريان زندگي ؛ وقفه هاي دمادم و برق آساي مرگ است پس ؛زندگي امروز من ؛ تعويق امروزين  مرگ من است ؛ پس ؛ پايان زندگي ؛ پايان وقفه هاي مرگ است براي فرا رسيدن ابديت ؛ و به قول حكمت ؛ زندگي كسي به پايان نمي رسد ؛ اين وقفه هاي مرگ اوست كه پايان مي يابد.

و جان كلام آن كه : تو معتاد خودت هستي ؛ و از مرگ مي هراسي ؛ چرا كه تنها ؛ او مي تواند ؛ تو را از تو بگيرد.

             - مرگ همسايه مرا واعظ شده         كسب و دكان مرا بر هم زده-

    گرفته شده از -(كتاب گذري بر مرگ گذرا نوشته دكتر شاهرخ شاه پرويزي)  -

 

       

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 1:45 بعد از ظهر  توسط کاندید  | 

دكارت

كورش كبير

    من مي انديشم پس من هستم

   ------------------------------------------------------

 سخن نخستين:

در پايان قرن ۱۶ ميلادي؛ فلسفه از حركت بازمانده بود و اين دكارت بود كه دوباره آن را به حركت واداشت.فلسفه اولين بار در قرن ۶ پيش از ميلاد آغاز شد و با گذشت ۲ قرن با ظهور مرداني همچون سقراط و پس از وي افلاطون و ارسطو ؛ فلسفه به عصر طلائي خود رسيد و پس از آن تا ۲۰۰۰سال اتفاق مهمي در فلسفه رخ نداد. اما در طول اين ۲۰۰۰سال؛ فلاسفه برجسته اي پا به عرصه ميدان گذاشتند.در قرن ۲ ميلادي ؛فلوطين از اسكندريه در فلسفه افلاطون تغييراتي را داد و  در اين روند فلسفه نو افلاطوني زاده شد. بعد از او سنت آگوستين فلسفه نو افلاطوني را با معيارهاي مسيحي سازگار كرد و سپس ابن رشد ؛ متفكر مسلمان ؛ نيز تغييراتي را در فلسفه ارسطو داد و توماس آكوئيناس نيز به نوبه خود اين فلسفه را با الهيات مسيحي هماهنگ كرد. اين ۴ شخصيت هر يك به نحوي بر پيشرفت فلسفه اثر گذاشتند اما هيچيك از آنان فلسفه جديدي را ابداع نكردند و شايد همين تغيير ماهيت فلسفه افلاطون و ارسطو مبناي اصلي و شكل گيري فلسفه ي مدرُسي(اسكولاستيك)قرار گرفت كه اين نامي است به فعاليتهاي  فلسفي قرون وسطي داده ميشود.فلسفه اسكولاستيك همان فلسفه كليسا بود كه به علت عدم خلاقيت و نوآوري خود مي باليد و در اين دوران بود كه هرگونه ابراز جديد عقايد فلسفي منجر به تكفير؛تفتيش عقايد؛و در نهايت سوختن در آتش به حكم كليسا ميشد . به تدريج افكار افلاطون و ارسطو در زير لايه هاي متعدد تفاسير شارحان مسيحي و مورد تائيد كليسا مدفون شد و در نهايت ريشه انديشه فلسفي خشكيد كه تا اواسط قرن۱۵؛اين وضيعت اسف بار تقريبآ در تمام حوزه هاي فعاليت فكري حاكم بود.

زندگي و آثار دكارت:

رنه دكارت در ۳۱ مارس ۱۵۹۶ ميلادي در شهر كوچك لاهه؛ ۳۰مايلي جنوب شهر تور متولد شد كه اين محل امروزه به نام دكارت ناميده ميشود. رنه ۴ امين فرزند خانواده بود كه مادرش ۱سال بعد از تولد او يعني در هنگام به دنيا آمدن ۵ امين فرزند از دنيا رفت و پدرش ژواكيم كه در ديوان عالي بريتاني قاضي بود مدتي بعد از مرگ مادر رنه دوباره ازدواج كرد و رنه در منزل مادر بزرگش پرورش يافت از اينرو كودكي رنه در انزوا سپري شد به گونه اي كه او آموخت كه چگونه در اين انزوا و تنهايي زندگي كند.دكارت در ۸ سالگي به مدرسه شبانه روزي يسوعي ها كه به تازگي در لافلش افتتاح شده بود ؛ فرستاده شد. هدف از تاسيس اين مدرسه تعليم فرزندان اشراف محلي بود كه تا پيش از اين شكار و نگهداري باز و سرگرمي ها را كه در خانه با بي حوصله گي انجام ميدادند؛ بر تحصيل ترجيح ميدادند.

رنه فكر فوق العاده مستقلي داشت . هنوز درس ميخواند كه متوجه شد كه بزرگاني كه سخنانشان حجت محسوب ميشد ؛ غالبآ استدلالهاي نادرستي ميكنند . او در جواني وارد نظام شد و به نقاط مختلف اروپا سفر كرد ولي هرگز به جهبه نرفت و بزودي نظرش به اين حقيقت جلب شد كه صحنه ي زندگي همانند جهان كتاب ؛ سرشار از تضاد وتناقض است و اين مساله را مورد توجه قرار داد كه آيا راهي است كه آدميان بتوانند از آن طريق به چيزي يقين پيدا كنند ؛ و اگر هست ؛ اين راه چگونه است. از آن پس رنه دست از سفر كشيد و در هلند كه از همه جا آزادتر بود ؛ گوشه نشيني را اختيار نمود و در فاصله ي ۲۰سال ـ از ۱۶۲۹ تا ۱۶۴۹ ـ آثاري در فلسفه و رياضيات بوجود آورد كه از نظر عمق و اصالت نظير نداشت و همچنين تحقيقات فراواني در علوم انجام داد.

مشهورترين آثار فلسفي دكارت دو كتاب است : يكي گفتار در روش (راه بردن عقل) و دومي تاملات (در فلسفه اولي) ؛ كه اولي در سال ۱۶۳۷ و ديگري در سال ۱۶۴۲ منتشر شد.

دكارت هرگز ازدواج نكرد ولي دختري نا مشروع داشت - (كه حاصل ارتباط او با پرستارش در هنگامي كه به منزل او رفت و آمد ميكرد)-كه در ۵ سالگي مرد و مرگش بزرگترين ضربه عاطفي را در زندگي پدر زد .

رنه هميشه برازنده لباس ميپوشيد و مباهات ميكرد كه افسر ارتش است و عمومآ مصاحبت با مردان كار داد و ستد را به همنشيني با دانشمندان ترجيح ميداد . رنه در ۵۳ سالگي به اصرار ملكه كريستينا ؛ شهبانوي سوئد؛ و بر خلاف ميل خودش ؛ به استكهلم رفت تا به ملكه فلسفه درس بدهد . و اين كار خطايي مرگبار بود  زيرا او نتوانست در سرماي طاقت فرساي سوئد دوام بياورد و به ذات الريه دچار شد و سال بعد؛ در ۱۶۵۰ ؛  در گذشت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم مهر 1387ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط کاندید  | 

بخشش

                              كورش كبير

      خداوندا ؛مرا ببخش که بنده درست و با صداقتی برای تو نبودم

                                و

     شیطان؛ مرا ببخش که دوست درست و با صداقتی برای تو نبودم

   --------------------------------------------------------------------------------------------

- انسان باید به اندازه کافی بزرگ باشد تا اشتباهاتش را قبول کند و میبایست به قدر کافی با هوش باشد تا از آنها سود ببرد و بسیار قوی تا بتواند آنها را اصلاح کند.

-بخشایش ابر نشانه ی زنده بودن آدمی است.

-بخشایش تو را وسعت میبخشد، زیرا که توامان در دلهای کسانی بسیار،حضور خواهی یافت.

-بخشایش شرطی دارد:فراموشی.

-بخشایش در بوق و کرنا،بخشایش ریا و نفاق توست.

-بخشایش باید از داشته های دلپذیرت باشد،نه از از داشته هایی که جز بخشودن چاره ای برای آنها باقی نمانده.

-بخشایش عدم آگاهی توست بر بخشنده بودنت.

-بخشایش، بخشیدن قبل از خواهش است ، همان که خدایت کرد.

-بخشنده برای خود نیز باید نا شناس باشد، چه رسد به دیگران.

-خداوند،خود  را  به تو بخشد با آفرینشت،تو نیز خود را به او ببخش با بخشایشت.

                 -(کتاب کوچک اخلاق ؛ نوشته دکتر شاهرخ شاهپرویزی)-

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 1:30 بعد از ظهر  توسط کاندید  |