در وبلاگ یکی از دوستان وبلاگی ام ؛مطلبی را در مورد رفتار والدین با فرزندانشان خواندم كه بسيار متاثر شدم؛ لذا لازم دیدم ؛تا چند خطی در مورد فرزند؛ از
زبان استاد گرانقدر جناب آقای -(دکتر شاهرخ شاهپرویزی)- بنویسم تا شاید بتوانند والدین؛ حتی برای لحظه ای به تفکر در مورد این هدیه گرانقدر خداوندی بپردازند؛ و امیدوارم که این مطلب باعث شود بتوانیم در نوع نگرش و یا برخوردمان نسبت به فرزند مان حداقل تغییری ایجاد کنیم.
---------------------------------------------------------------------------------

-فرزند ؛ ارمغان پيوند و بسته ي كوچك آگاهي است.
-كمال و رشد كودك از اينجا آغاز مي شود؛ از فهم اين نكته : او ؛ فرزند است نه در بند.
-بياييم ؛ از طنز تربيت فرزند دست كشيده؛ به ؛ پرورش و تربيت والدين معتقد شويم.
-فرزند ما ؛ در زنداني است كه ؛ ديوارهايش از تذكر ساخته شده است.
-اگر؛ به تربيت معتقدي؛ حداقل بكوش ؛تا فرزندت مثل خودش بار بياييد ؛ نه ؛ مثل خودت.
-سعي نكن ؛تا به فرزندت ؛ درست ها و نادرست ها را آموزش دهي؛چرا كه آنها چيزي نيستند ؛ جز ؛ به منفعت ها و به ضررها.
-اگر؛دروغ هاي فرزندت را به رويش بياوري آن ها به زودي از فرط پيچيدگي به راست شباهت پيدا خواهند كرد.
-فرزند ميكرب نيست كه دائمآ زير ذره بين باشد.
-هرگاه ؛ فرزندت را تنبيه بدني مي كني ؛ بدان كه ؛ در آن لحظه در حال خودزني مي باشي.
-به كودكي گفتند :نامت چيست؟
گفت :نكن
گفتند :نام برادرت چيست؟
گفت:حيف نان.
-براي ؛ پرورش اعتماد به نفس كودكت تنها يك راه داري؛ نگاه طنز آميز به زندگي.
-در دوران ما ؛ در سر كودكان ؛ به جاي مغز ؛والدين قرار دارند.
-خشمگين شدن آسانترين راه است ؛ اما ؛ پيامدهايش سخت ترين.
-چرا از به آغوش كشيدن نيمه ي خود پرهيز مي كني؟؟؟؟.
-چگونه ممكن است كه هميشه حق با والدين باشد.
-به جاي تشويق كودك به مطالعه ؛ خودت مطالعه كن.
-احترام به فرزندت؛ احترام به خداست به خاطر آفرينشش؛لطفآ از دستكاري خلقت خودداري كن.
-به روي آوردن رفتار منفي ؛چيزي جز ؛تثبيت كردن آن نيست.
-رفتارها به سان شب ها و روزها در حال گذر مي باشند ؛ و ؛ اين تذكر توست كه چون سدي مانع گذر مي شود.
-نصيحت تنها يك سرگرمي كلامي است.
-دائمآ مي خواهي كه فرزندت تو باشد ؛ گاهي هم تو فرزندت باش.
-بدان:
نه گفتن ؛ علامت بودن كودك است.
نه ؛ يعني اينكه من هستم.
آري؛ يعني اينكه تو هستي.
-اگر ؛ به نخواستن هاي فرزندت توجه نكني ؛ او ؛ به خواستن هاي تو توجه نخواهد كرد.
-تحقير كودك ؛ بالا بردن پنهاني خود است.
-مواجهه با فرزند؛ فرصت خوبي؛ براي ديدار پنهاني با خود است.
-بدان:
اگر در خردسالي با او مشورت نكني ؛ او ؛ در بزرگسالي با تو مشورت نخواهد كرد.
-او ؛ دشنام مي دهد و تو مي گويي:
ديگر نشنوم كه بگويي...
و اين چنين با تكرار مجدد دشنام؛ به فرزندت ؛ مجوزي دوباره مي دهي.
-شگفتا!كه بعضي از والدين قادرند به تمامي سئوالات فرزندشان پاسخ دهند!و گوش كودك ؛ هميشه تشنه ي كلمه ي نمي دانم باقي مي ماند!
-چگونه كودك مي تواند اعتماد به نفس داشته باشد ؛ در حالي كه ؛ بايد دائما به غير اعتماد نماييد.
-كودك براي رشد فكري خود محتاج شايد است؛ ولي والدين ؛ لحظه اي از ريختن بمب هاي بايد بر سر او دست بر نمي دارند.
-كودك از والدين ناموفق حساب مي برد ؛و بر روي ؛والدين موفق حساب باز ميكند.
-بگذار فرزندت ؛ گاهي سكوت پر از مهر تو را نيز؛ تجربه كند.
-آيا مي داني ؛ مهرباني نيز مي تواند ؛ گاهي ؛ به زنداني از مهر تبديل شود.
-كودك ؛ هميشه در حافظه پدر و مادر به سر مي برد ؛اما كودكي والدين ؛ در حافظه شان خير.
-پدر باش نه فيلسوف؛مادر باش نه پرستار.
-منت ؛ بزرگترين محور سخنان والدين ؛ با فرزندانشان.
-هميشه در نظر داشته باش :كودك آورده ي توست ؛ نه آمده ي خود؛ پس...
-چشم كودك به چشم والدين نيست؛ به نگاه آن هاست.
-كودك ؛ كرده ها را مي شنود ؛ نه گفته ها را.
-و بدان كه :
اگر تو حق داري بزرگي كني؛
او نيز ؛ حق دارد كودكي كند.
-برگرفته از كتاب كوچك زندگي ؛نوشته ي دكتر شاهرخ شاه پرويزي-